سلام به همه دوستان ...
من برای این کارمون باید یه سر میرفتم شمال ... منم که همیشه دنبال یه بهونم ... واسه همین به چندتا از دوستان گفتم بیاین با هم بریم شمال ... ببخشید اگه به شما نگفتم ... جای همتون خیلی خالی بود ... مدت های مدیدی بود یه برنامه به این خوبی نداشتم ... بازم از نیما و خانوادش خیلی خیلی تشکر میکنم که میزبان ما تو این برنامه بودن ...
شهرام یه توضیحاتی از کل سفر تو وبلاگش داده و یه سری عکسم براتون گذاشته ... البته یه توضیحی بدم که همه این عکسایی که تو وبلاگ شهرام می بینین واسه روز اول سفر اونم تازه تا عصره ... یعنی حتی عکسای شب اولم توش نیست ...
مسافرای این برنامه منو شهرامو نیما بودیم ... تو اونجا هم با بعضی از اقوام نیما آشنا شدیم که مارو تو این سفر همراهی کردن ... اون پسری هم که تو یکی از عکسای وبلاگ شهرام دیدن میثم پسر عمه نیماست ... بنده خدا از همشهریهای حامد بود ... این حامد نامردم قرار بود که تو این برنامه همراهه ما بیاد ولی نامرد بازم طبق معمول همیشگیش مارو پیچوندو نیومد ... البته ما هم نامردی نکردیمو یکی از اون بهترو گیر آوردیمو با خودمون بردیم ... یه عکسم ازش میذارم ببینینش :
این عکسیم که این پایین میبینین مربوط به یه جایی بود به نام قلعه گردن که از اونجا تموم شهسوارو میتونستین زیر پاتون ببینین ... یه جورایی در واقع بام اونجا بود :
این یکی عکسم مربوط به یه پلیه که زمان رضاشاه رو یه رودخونه اونجا زده شده و رضاشاه کف رودخونرو سنگ فرش کرده بوده ... تاحالا دیدین کف یه رودخونه سنگ فرش باشه !!!
اینم آخرین عکسی که امشب براتون میذارم ببینین مربوط به شام روز اول ما میشه :
با این عکسایی که منو شهرام گذاشتیم تقریبا وقایعی که تو روز اول سفر برامون اتفاق افتاده بودو براتون انعکاس دادیم ... انشاءالله تو روزای بعد مابقیه ماجراهارو هم براتون تعریف می کنیم ...
راستی امروز باخبر شدم که پرزیدنت محبوب برادر محمود احمدی نژاد هم وبلاگ زدن و تصمیم دارن پانزده دقیقه وقت با ارزششون تو هفترو بذارن برا آپ کردن این وبلاگ ... به هر حال من حضور ایشون در عرصه وبلاگ رو خدمت ایشون تبریک و خدمت کلیه وبلاگ داران عزیز تسلیت عرض میکنم ...
فعلا ... حق یارتون ... یا علی ...
سلام به همه دوستان ...
امروز سه واحده دیگه به فارغ التحصیلی نزدیک تر شدم ... امروز بالاخره این پروژه طرح ریزیو تحویل دادیم ... اینم یکی از پروژه های سخت ما تو این دانشگاه بود ... تاحالا برا هیچ پروژه ای ساعت پنج صبح بیدار نشده بودمو از کوه بالا نرفته بودم ... ولی از همه اینا گذشته مهم اینه که این پروژه هم تموم شد ... دست سعیدم درد نکنه ولی سوتی زیاد داشت که حالا دیگه مهم نیست ... راستی ما امروز پروژمونو به ثقفیان تحویل دادیم ... این بنده خدا که آدمه خوبی بود ... من نمیدونم چرا اون حرفارو بچه ها راجع بهش می گفتن ... شایدم حالا که قراره بره مهربون شده ... به هرحال با ما که خوب بود به سوتی هامونم گیر نداد ... نمره هم بهمون بد نداد ... بهمون داده 85 از 100...
حالا برا فارغ التحصیلی من فقط مونده تحویل پروژه کارشناسی ... من پروزه کارشناسیم با دکتر ف.ق.ط. هستش ... فعلا که هر دوتامون در حال دودر کردن پروژه هستیم ... منتظریم ببینیم کدوممون زودتر از رو میریم ... فعلا که من دارم سعیمو می کنم کم نیارم ... ولی بازم ممکنه تسلیم تجربه استاد در این امر بشم ... برا فارغ التحصیلی من دعا کنین ... راستی پروژه کارشناسیو نمیشه معرفی به استاد گرفت ؟ اگه بشه اینم یه جوری پیچوند عالیه ...
فعلا ... حق یارتون ... یا علی ...
سلام به همه دوستان ...
امروز داشتم فکر می کردم که اسم این فیل خوشگلمو چی بذارم ... بعد از کمی تامل به این نتیجه رسیدم که بهتره برای این کار از نظرات سایر دوستان هم استفاده کنم ... برا همین تصمیم گرفتم که انتخاب اسم برای فیلمو به مناقصه بذارم ... بنابراین :
اینجانب انتخاب یک اسم زیبا و در خور شان فیل عزیز خود را به مناقصه می گذارم و لذا از کلیه دوستان خلاق و علاقه مند دعوت به عمل می آید که پس از تامل و تفکر بسیار اسم مورد نظرشان را اعلام نمایند. سپرده شرکت در این مناقصه یک عدد کامنت می باشد که توسط شما در بخش نظرات این پست گذاشته می شود. بنده در رد یا قبول کلیه پیشنهادات مختارم. البته امید عزیز در ارایه پیشنهاد از الویت برخوردار است.
راستی یه توضیح هم بدم که برنده این مسابقه به عنوان پاداش اجازه خواهد داشت که از پشت شیشه اتومبیل به مدت پنج دقیقه به فیل عزیز نگاه کند.
فعلا ... حق یارتون ... یا علی ...
سلام به همه دوستان ...
دیروز رفتم نمایشگاه الکامپ ... مدت ها بود که این قدر احساس نکرده بودم وقتم تلف شده ... خیلی وقت بود که نمایشگاه به این ...... ندیده بودم ... من نمیدونم مسئولین این نمایشگاه خودشون خجالت نمی کشیدن وقتی که این نمایشگاه رو می دیدن ... تو دنیا همیشه یه نمایشگاه برای این برگزار میشه که شرکتا نوآوری هایی که تو اون دوره زمانی داشتن به نمایش بذارن ... ولی تو ایران مفهوم نمایشگاه یه چیز دیگست ... اصلا مردم هم به یه دید دیگه به نمایشگاه نگا میکنن ... فکر میکنن اونجا پارکه ... میرن تفریح !!!
امروزم هم برای رفتن از غرب به شرق و هم برای رفتن از شرق به غرب از تونل رسالت استفاده کردم ... خیلی مسیرام کوتاه تر و بهتر شده ... در تمام مدتی که تو رسالت رانندگی میکردم داشتم فکر می کردم که اگه این تونل همون سال هفتاد و هشت که قرار بود راه میفتاد چقدر رفت و آمد مردم تو این هفت سال راحت تر بود ... شاید در اون صورت الان شاهد افتتاح یه پروژه دیگه می بودیم که باعث راحتی خیلی بیشتره مردم تو رفت و آمدشون میشد ... شاید تو این سال ها دیگه اینقدر شاهد ترافیکای سنگین تو شهر نبودیم ... البته نباید به گذشته ها افسوس خورد بلکه باید از اونا برا آینده درس گرفت ...
امروز امید یه هدیه قشنگ به من داد ... امیدجان دستت درد نکنه
... من تو حیوونا فیلو خیلی دوست دارم ... برا همینم آی دیه یاهومم توش فیل داره ... این هدیه هم یه فیل خوشگل بود که یه عکس ازش براتون میذارم باهاش حال کنین ...
فعلا ... حق یارتون ... یا علی ...
سلام به همه دوستان ...
من بالاخره برگشتم ... هم از سفر و هم به وبلاگ ... ببخشید از این وقفه ای که ایجاد شد ... تو این یه مدت که نمی نوشتم سرم خیلی شلوغ بود ... هرچی موضوعم داشتم در انتقاد به حکومت و دولت بود ... در نتیجه تصمیم گرفتم که چیزی ننویسم ...
بگذریم از این بحثا ... خیلی وقت بود که در انتظار واشدن این تونل رسالت بودم و بالاخره بعد نه سال این پروژه تموم شد ... پروژه ای که تمام هزینه های اضافی ای که به خاطر این تاخیر بر مردم وارد شد فقط به یه دلیل بود ... اون یه دلیلم برکناری کرباسچی بود ... کاری که باعث شد سالها پروژه های شهر تهران تعطیل بشه ... روزی که تونل افتتاح شد روزنامه شرق سرمقالشو داده بود کرباسچی بنویسه ... جالب نوشته بود ... گفته بود همچین چیز خارق العاده ای نیست این تونل ، که بعد از نه سال که تموم شده اینقدر گنده کردینش ...
دیشب که رسیدم تهران اولین کاری که کردم این بود که ماشینو برداشتمو رفتم تو رسالت ... حدود ساعت دوازده و نیم بود ... باورم نمی شد ... این ساعت شب و ترافیک !!!! از قبل از تونل ترافیک بود... سرعت ماشین به بیست نمیرسید ... ولی بالاخره دیشب من برای بار اول تونل رو امتحان کردم ...
دیشب یه عکسم از تونل گرفتم ... خودتون ببینین ... این عکس از قسمت خروجی تونل در بالای میدان آرژانتینه ...
فعلا ... حق یارتون ... یا علی ...